بازیابی رمز عبور



لطفا شماره موبایل و ایمیل خود را جهت بازیابی رمز وارد کنید.
 
طبقه بندی موضوعی

با تاکید
وبلاگ ازاد کیش :
مدتها بود كه مجال و حال دست نداده بود به روز كنم. از لطف و عنایت دوستان و احوالپرسی و پیگیریشان خوشحالم و نیز سپاسگزار.
دوستان به كه ز وی یاد كنند دل بی دوست دلی غمگین است (پروین)
در بحث پیش رو بی مطالعه و بی نظر نبوده ام. در میانه ی نوشتن به ذهنم آمد كه به جای ارائه ی تحلیل خودم، بحث و نظر را به مخاطب واگذارم. در ضمن این بحث چیزی نیست كه من مطرح كننده اش باشم؛ پیشتر مطرح شده و در این سالها مقایسه های چندی نیز انجام گرفته.
***

برصندلی نشسته و در كم رمقی صبح سر در جیب خویش فرو برده و از ترس این كه مبادا میان یا كهنسالی را ببینم و ناچارِ اخلاقی جایم را به او بدهم، سر بر نمیاوردم! ساعتهای طولانی سرپا بودنِ پیش رو، آدمی را به چنین حساب و كتابهای سخیفی وسوسه میكند كه حتی از بیانش نیز حس خوبی ندارم. سرم كه به زیر بود، در این دو روز یاد گرفته بودم به كفشها و به پاها توجه كنم. با این حال فكرم و حواسم جای دیگر بود! قطار در یكی از ایستگاهها كه نگه داشت، بلندگوی ایستگاه به صدا درآمد "ایستگاهسبلان، ایییست گاااهِ سَبَلَن، مسافران گرامی جهت ... (اینجایش یادم نیست و با هر رقم شعاری هم میشود این قسمت را پر كرد) از خرید از دستفروشان جداً خودداری فرمایید!". این متروداران و ایستگاهچیان در حالی زبان به نصیحت مردم میگشایند كه واگنهایشان مملو از انواع دستفروش است! یادم است چند سال پیش كه ساكن تهران بودم و استفاده ام از مترو خیلی كمتر از این روزها بود، خیل دستفروشان و رفت و آمدشان در طول قطار و صدای بی انقطاع و ناتمامشان برایم برهم زنندگان آرامش و سكوت مترو بودند.
بلندگوی ایستگاه را میفگتم؛ قید "جدا" مرا به فكر فرو برد. یعنی اگر میگفت "از خرید از دستفروشان خودداری فرمایید"، جمله معنای "نخرید" را نداشت؟! و آیا جز این است كه نخریدن یك امر قطعی است و نسبیت ندارد؟ و مگر حتی كم خریدن -حتی ذره ای- به معنای نقضِ خریدن نیست؟ پس چرا جمله هایی از این دست كه برای یك امر واضح و مشخص و قطعی، قیدهای تأكید میآورند، در جامعه ما بسیار شنیده میشوند؟! مثلا یك جایی میبینیم نوشته "NO SMOKING" و فارسیش میشود "سیگار نكشید یا دخانیات مصرف نكنید" اما در ترجمه ی فارسیش مینویسند "از مصرف دخانیات اكیدا خودداری فرمایید."! از مستقیم بودن جمله ی انگلیسی و هرچه نامستقیمتر و طولانیتر و رودربایستی دارتر بودن برگردان فارسیش كه رسم ماست، بگذریم، واقعا چرا ما جمله هایی از این دست را موكد میكنیم در حالی كه دست كم نمونه های انگلیسیش ساده، مستقیم و بی تأكیدند؟ چنین رویه ای چه ویژگی فرهنگی، اجتماعی و شاید اجتماعی-زبانی ما را بازمیگوید؟ و آیا پیش گرفتن این رویه نادرست است؟

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

با تاکید
بدون شرح
وبلاگ رویای خاموش :
زن گفت " نذارشون بیرون تا وقتی ماشین بیاد .باز این
گربه های لعنتی پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره"
مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت:
" دیگه کارشون تمومه ، فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری
گوشه و کنار خیابون جمع کنه " و کیسه زباله را بیرون برد .
فردا روزنامه ها تیتر زدند :
" مرگ خانواده پنج نفره بر اثر
مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی"

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

بدون شرح
دربست !...!...!
وبلاگ سرباز جان بر کف ولایت :
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.


کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :



راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !

مسافر : نوش جونش !

راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟

مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده

راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟

مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !

مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...

راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...

راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !

مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.

راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...

مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !

من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !

همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ... ؟

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

دربست !...!...!
آبرو داری کن ای یار
وبلاگ حکمت و حکایت :
بعد از نماز حاج آقا توی بلندگو میگه:
میخوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا دزد بوده،
مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هركثافتكاری می كرده، ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.
بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی.
طرف اومد گفت:

من یه عمر دزدی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد، اما از وقتی توبه کردم ،حاج آقا واسم آبرو نذاشته!

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

آبرو داری کن ای یار
چرا ما ایرانی‌ها حقوق همدیگر را رعایت نمی‌کنیم؟
ناگفته پیداست که فرهنگ ما ایرانیها اسلامی است. در این فرهنگ، هر کسی در برابر دیگری مسئولیت و حقوقی دارد. انسانها با هر فکر و شخصیتی دارای کرامت و ارزش هستند. این را همه ما می‌دانیم اما هیچ کدام از اینها در زندگی ما ایرانیها رعایت نمی شود. حقوق همدیگر را رعایت نمی‌کنیم. در قبال دیگری احساس مسئولیت نداریم. وجدان کاری در بین ما ضعیف است. بدگمانی، تهمت، دروغ و فریب غوغا می کند. آنچه برای خود می پسندیم برای دیگران نمی پسندیم. به دیگران به چشم یک طعمه می نگریم. اعتماد و روابط صمیمی و احترام آمیز از خانواده ها و جامعه ما رخت بربسته است. ارزشها، ضد ارزش و نابهنجاری‌ها، ارزش تلقی می شود. مرزهای حیا و عفت و پاکدامنی شکسته است. آب زلال صفا و صمیمیت، گل آلود شده و آئینه صاف دوستی و محبت، در میان ما تیره و تار گشته است. احترام به بزرگترها، ارزش علم و عالم، دقت در بیت المال، توجه به حلال و حرام و... همه اینها برایمان مضحک شده است. از مذهبی جماعت، یکجوری می‌شویم!! کسی که صحبت از حلال و حرام، از بیت المال و از امر به معروف و نهی از منکر و از حجاب سخن بگوید، مسخره اش می کنیم... کار ما به جایی رسیده که به زن و بچه و پدر و مادر خود هم رحم نمی کنیم. اولین و بیشترین ظلم ما به خانواده خودمان است: آمار همسرکشی در ایران را دنبال کنید! چرا ما اینقدر رذل شدیم؟!!

- واقعیت این است که روزگار ما روزگاری است که برای ثروت باید حرام خوری کرد!
- روزگاری که برای عشق ورزیدن باید خیانت کرد!
- برای خوب دیده شدن، باید دیگری را بد نشان داد و برای به عرش رسیدن خود باید دیگری را به فرش رساند!
اکنون این سوال مطرح می شود که چرا با اینکه در فرهنگ ما همه اینها مذموم و مردود است ولی در عمل به هیچکدام پایبند نیستیم؟! چرا؟!

- آیا از حقوق و مسئولیت خود در قبال دیگران آگاهی نداریم؟ داریم!
- آیا از عواقب تهمت، تحقیر، دروغ، قطع صله رحم و زیر پاگذاشتن حقوق همدیگر آگاهی نداریم؟ داریم!
- آیا به تعلیمات دینی و دستورات اسلامی اعتقاد و باور قلبی نداریم؟ داریم!
- آیا قلبا دوست نداریم که به مسائل دینی عمل کنیم و از مسائل مذکور پرهیز کنیم؟ چرا قلبا دوست داریم!

پس مشکل کجاست؟

حقیقت این است که همه اینها را میدانیم، بلکه دوست داریم عمل کنیم اما مشکل اینجاست که برای عمل به ارزشها، دیگر ضمانتی در کار نیست! جامعه ما در عصری قرار گرفته که نامش را می گذاریم «عصر حق‌خواهی». عصری که هر کسی دنبال حق خود است. دنبال اینکه حق خود را بگیرد بدون اینکه مسئولیتی در قبال دیگری داشته باشد. روزگار ما «شبه‌انسانها»یی را تجربه می کند که از ارزشها سوءاستفاده می کنند، «خوب‌ها» را می دوشند، از «ضعیف‌ها» سواری می‌گیرند و در برابر احدی هم پاسخگو نیستند! خیلی دم از ارزش و حلال و حرام بزنند؛ اگر خانواده باشند طلاق می گیرند، اگر مسئول جایی باشند اخراج می شوند، اگر ضعیف و ناتوان باشند، له و تحقیر می شوند، و اگر ثروتمند و قوی باشند با او مدارا می کنند تا موقعش سر وقت او بروند! این حال و روزها بدهای ما. اما خوبهای ما وقتی می بینند با انجام وظایف خود، له می شوند و دوشیده می شوند، چه ضمانتی در انجام مسئولیت آنها هست؟! وقتی از جامعه اعتماد رخت بربندد، اعتقاد سست می شود. وقتی بر جامعه شهوت و هوس و خودخواهی حاکم شد، باور به خدا و دین خدا در آن رنگ می بازد، هر چند به زبان بگویند ما خدا را دوست داریم.

- مشکل ما ناآگاهی نیست! «نادانی» است!
- مشکل ما نبود «اعتقاد» نیست نبود «اعتماد» است.
- مشکل ما نبود جهالت نیست، نبود ضمانت است.
- مشکل ما جاذبه دار شدن ضدارزشها و دافعه دار شدن ارزشهاست.
- ارزشی ها دافعه دار شدند و غیرارزشی ها جاذبه دار.
- مشکل ما این است که نقد دنیا را به نسیه آخرت ترجیح می دهیم.
- عقل معاش ما فعالتر از عقل معاد ما کار می کند.
- مشکل ما حاکم شدن «هوس»هاست. صدای جیرینگ پول، برای ما جاذبه دارتر از ندای درون ماست.

این درد بود و بیان مشکل. درمان چیست؟! درمان، این است که

- هر کسی از خود شروع کند و بر خودش ملزم و واجب کند که حقوق حداقلی دیگری را رعایت کند، حقوق حداکثری پیش‌کش!
- حقوق و وظایف دیگری را رعایت کنیم، اخلاق پیش کش!
- واجبات را رعایت کنیم، مستحبات پیش کش!
- حرامها را ترک کنیم، مکروهات پیش کش!
- عدالت را رعایت کنیم، محبت پیش کش!
- گناه را ترک کنیم، عبادت زیاد پیش کش!
- انصاف را در حق دیگران رعایت کنیم، احسان و ایثار پیش کش!
- نفقه خانواده مان را بدهیم، انفاق و صدقه پیش کش!
- لودگی و بی حیایی و بدحجابی را کنار بگذاریم، حجاب برتر و چادر پیش کش!
- از آزار و پرخاش و تحقیر و تهمت و غیبت به دیگری دست برداریم، حسن معاشرت پیش کش!

مستندات این نسخه ها چیست؟

از آیت الله بهجت (ره) پرسیدند «چه کنیم» که آدم شویم؟ ایشان در جواب فرمودند: بگویید چه «نکنیم» که آدم شویم! بگویید چه کارهایی را باید کنار بگذاریم تا آدم شویم نه اینکه چه کارهایی را انجام دهیم!

از پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) توصیه شده که هرگاه دیدی مردم و جامعه به مستحبات و نوافل چسبیده اند، شما به واجبات پایبند باش... کسی که هنوز در انجام واجبات شرعی و وظایف حقوقی گیر دارد، رعایت مستحبات و آداب و اخلاق چه فایده ای دارد؟ چنانچه حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید:

لَا قُربةَ بِالنَّوافِلِ‏، إِذَا أَضَرَّتِ بِالفَرائِضِ.[1] اگر مستحبات به واجبات زيان برساند، قربتى از آنها حاصل نمى‏شود.

[1]- نهج البلاغه، ص 152. الحياة، ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 553



نمایش ادامه مطلب چرا ما ایرانی‌ها حقوق همدیگر را رعایت نمی‌کنیم؟
سونامی ارتباطات
همیشه سعی کردم سر رشته هیچکدام از امورات زندگی از دستم در نرود. به هر ترتیبی که بوده، سر همه ی کلاف های زندگی را به نحوی نگه داشته ام، اما اعتراف می کنم سررشته ی ارتباطات از دستم در رفته. دیگر نمی توانم سر این کلاف پیچیده و شلوغ و سردرگم را پیدا کنم و نگه دارم.

گرچه ارتباطات به عنوان مهمترین نیاز بشر آنقدر پیشرفت داشته که قرن حاضر را قرن ارتباطات می دانند اما این پیشرفت که گمان می کردیم برای وصل کردن آمده، حالا خودش عامل فصل کردن شده.

قبلا ارتباطات از راه دور محدود می شد به یک دفترچه تلفن و چند تا شماره از دوستان و اقوام. اما حالا در اقیانوس بزرگی از سیگنال ها دارم غرق می شوم.تصور می کنم لحظات آرام و دلپذیر زندگی دارد قربانی سرعت ارتباطات می شود.

هنوز هم ترجیح می دهم به جای ارسال پیام و استیکر برای تبریک تولد سیصد، چهارصد نفر در فیس و تلگرام و ...، برای تولد چند تا انگشت شمار از دوستان قدیمی یا صمیمی ام، هدیه یا کارت تبریک بفرستم یا حداقل تلفنی تبریک بگویم. اما سونامی ارتباطات که آمد همه را همراه خودش برد.

چت روم ها و استیکرها آمدند و جای آداب معاشرت، دید و بازدید، هدیه، نامه ، کارت تبریک و صحبت تلفنی را گرفتند.

فردای روزی که منزل پسر عمه دعوت بودیم تصمیم داشتم به رسم آداب معاشرت تلفن بزنم و از خانمش تشکر کنم نشان به آن نشان که از آن روز بیشتر از دوهفته گذشته. مدتهاست به آن تعداد از اقوام که سن شان بالاست یا بیمارند و می دانم دقایق زندگی در تنهایی برای آنها چقدر کند می گذرد، تلفن نکرده ام. برای خواهر زاده ها هدیه تولد نفرستادم، برای دوست راه دورم که می دانم چقدر از دیدن ماشین پست مقابل خانه اش خوشحال می شود کارت تبریک سال نو نفرستادم، فراموش کردم سال نوی میلادی را به دوست ارمنی ام در خارج از کشور تبریک بگویم، در همه ی گروه های تلگرامی که به دلیلی نمی توام خارج شوم، نقش یک شبح را دارم. کتاب می خوانم اما در گروه کتاب معرفی اش نمی کنم، عکس می گیرم اما در گروه عکس به اشتراک نمی گذارم، گاهی برای دوستانم در تلگرام مطابق با علاقه مندی شان، عکس گربه ای، گل و گلدانی، کارهای هنری، می فرستادم اما مدتهاست همین حداقل ارتباطات نیز از دستم در رفته. با اینکه معذبم اما دیگر فرصت نمی کنم به پیام های رسیده در تلگرام و اینستا و فیس و ... پاسخ بدهم.

کاش سونامی ارتباطات فروکش کند، من بمانم و جزیره ی کوچکی با تعدادی انگشت شمار از کسانی که در الویت باشند تا از عهده ی حفظ ارتباط با آنها بربیایم.


نمایش ادامه مطلب سونامی ارتباطات
مواظب حرفایتان باشید...
مواظب حرف هایتان باشید...
حرف ها اهی از زباله های هسته ای هم خطرناک ترند...
بعضی هایشان را در هیچ جای این کره خاکی نمیتوان چال کرد...

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

مواظب حرفایتان باشید...
آیا برای همین آفریده شده ای؟
هوالکافی :

می گویند شاهزاده ای متحول شده و در راه خدا و آخرت قرار گرفت

سبب تحولش این بود که روزی برای شکار آهو رفته بود ناگهان از غیب صدایی شنید که می گوید: ألهذا خلقت!؟
«آیا برای همین آفریده شده ای؟»
این جمله باعث تنبه و بیداری او شد.. این صدا باید روزی چندین بار از درون خود ما برخیزد. هدف خلقت عبودیت است. همه کارهای ما باید در مسیر عبودیت و تقرب خداوند باشد.

[استاد فاطمی نیا]




نمایش ادامه مطلب آیا برای همین آفریده شده ای؟
صندلی داغ
نمایندگان استانی وبلاگی