بازیابی رمز عبور



لطفا شماره موبایل و ایمیل خود را جهت بازیابی رمز وارد کنید.
 
طبقه بندی موضوعی

سرم هوای تو دارد، دلم هوای ضریح
وبلاگ دلنامه :

نفس بده که نفس پای این علم بزنم

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدمهات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را به خون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد، دلم هوای ضریح

چه میشود که سری گوشه ی حرم بزنم





دلم برای روضه ها، سیاهی ها تنگ میشود حــــــ ســ یــــ ن

سالنامه عاشقان تنها یک برگ دارد که رویش نوشته اند:

"کل یوم عاشورا"



نمایش ادامه مطلب سرم هوای تو دارد، دلم هوای ضریح
التزام داشته باشیم
وبلاگ راه استاد :



التزام داشته باشیم که شب ها قرآن بخوانیم.و لو یک آیه .

مداومت در عمل نور میاورد.

عالم پر سر و صداست.این اتفاقات در عالم پایدار نیست.

آن کسی که دنبال وظایف واقعی است وظایف ظاهری را درست انجام میدهد.


این کلام امیر المومنین علیه السلام است :

کسی که کمی را انجام میدهد و دوام به آن می دهد ،خیر در آن است.

اصل دس و کلاس و مباحثه نباید قطع بشه.روضه نباید قطع شود ولو به مقدار کم

***

اگر اسقامت در بیداری سحر ،مطالعه ،مواظبت بر چشم و زبان داشته باشیم به جایی میرسیم.




نمایش ادامه مطلب التزام داشته باشیم
حفظ حجاب از خون هر شهیدی ارزشش بیشتر است
وبلاگ سبک مقدس :

از سال 50 که فعالیت سیاسی خصوصا برای ارتش خطرناک بود، شهید نامجو نوارها و اعلامیه‌های امام را پخش و جابجا می‌کرد. نام او در لیست رژیم شاه بود و به گونه‌ای که اگر انقلاب نمی‌شد،‌ اعدامش حتمی بود. سید موسی نامجو،‌ در سال 49 ازدواج کرد. ثمره این وصلت پاک 3 فرزند (2 پسر و یک دختر) است. وزیر دفاع کابینه دولت عشق در حادثه هواپیمای C-130 به دیدار معبودش شتافت.

فرازی از وصیت نامه شهید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله بل احیا و لکن لا تشعرون.

و آن کسی را که در راه خدا کشته شده کشته مپندارید لیکن او زنده است و لیکن همه‌ی شما این حقیقت را در نخواهید یافت. با درود وسلام بر امام زمان مهدی موعود و ریشه کن ظلم واستبداد و نایب بر حقّش ابراهیم زمان و رزمندگان اسلام که جان خود را بر کف نهاده و از خانه و آشیانه و دنیا بریده و برای دفاع از میهن و وطن شرف و دین خود بر علیه کافران از خدا بی خبر یورش می‌برند و به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) لبیّک می‌گویند اسلام به مجروحین ومعلولین این عزیزانی که با خون خود و با از دست دادن عضوی از بدن خود توانستند پیروزی‌هایی برای اسلام و مسلمانان به ارمغان آورند و سلام به امّت شهیدپرور مخصوصاً خانواده‌های شهدا این امّتی که با از دست دادن عزیزشان صبر را پیشه می‌کنند وخم به ابرو نمی‌آورند بلکه شادمان می‌شوند که فرزندشان را در راه خدا و دین خدا هدیه می‌کنند.

ای پدر و ای مادر عزیزم، ای کسانی که سالها در بزرگ کردن و تربیت و تعلیم می کوشیدید و سختی‌ها را پشت سرگذاشتید و در برابر مشکلات همچون کوهی استوار نصر و شکیبایی به خرج دادید از مرگ من هیچ ناراحت نباشید و اشک نریزید بلکه افتخار کنید که فرزندتان در راه خدا به جهاد رفته و شهید شده است و هر وقت جنازه‌ام را در مقابل دیدگانتان قرار دادند باز تکرار می‌کنم اشک نریزید مگر اشکی که از روی شوق و شادمانی باشد مبادا به سر و سینه‌ی خود از روی ناراحتی و حسرت بزنید بلکه سر بالا گیرید و افتخار کنید که توانستید امانت خدا را به خوبی باز گردانید.

خواهرم، یک توصیه به تو دارم و آن اینست تو باید درس آزادگی و زندگی کردن را از حضرت زینب کبری و فاطمه(س) یاد بگیری، حجاب را رعایت کن، حجابت را حفظ کن زیرا که حفظ حجاب از خون هر شهیدی ارزشش بیشتر است.

دوستان عزیزم، تنها خواسته‌ای که از شما عزیزان دارم این است که تا جای که می‌توانید و توانستید بعد از من راهم را ادامه دهید به جبهه‌ها عزیمت کنید و سلاح بر دست گیرید و بر قلب کافرین گلوله شلیک کنید و بر آنها یورش ببرید و ریشه کفر و استکبار را از ریشه برکنید و جهان را برای حکومت کردن حضرت مهدی (عج) آماده سازید که خداوند وعده‌ی پیروزی به شما داده است.

اشهد انّ لا اله الی الله

واشهد انّ محمّد رسول الله

و اشهد انّ علـی ولی الله

و محبان درگاه الهیّت می‌شود و شهادت فقط نصیب مردان خدای می‌شود و از شما از جانب خداوند برای من طلب آمرزش و بخشش کنید و بخواهید خداوند لطفی در حق من کرده و من را در شمار شهدای اسلام به حساب آورد.

از این جهت بر من مگریید و زاری نکنید و اسلام بیش از اینها ارزش دارد و احتیاج به ریختن چنین خونهایی دارد چنانچه اسلام از بعد ظهور تاکنون قربانی‌ها داده و خونها به پای آن ریخته شده تا چنین استوار و محکم به دست تو رسیده و ما باید نگهدار آن باشیم و آن را جهانی نماییم.

پدر و مادرم ناراحت نشوید، و طاقت کنید، با ناراحتی شما و کم طاقتی و کم صبری شما دشمنان خوشحال و دوستان دلسرد می‌شوند پس صبر پیشه کنید و خداوند نیز مدد شما خواهد بود.

بر شهادتها زاری نکنید و از آنها غمگین نشوید، منتها الیه سرنوشت هر فرد مرگ است و هیچ یک از ما از آن رهایی نخواهیم داشت و فردی که شهید می شود تقدیر آن است که دفتر زندگی دنیوی او در آن زمان مقرّر بسته شود و در هر زمان و هر مکانی باشد دار فانی را وداع گوید پس چه بهتر خداوند مرگ ما را زمان راحتی و شهادت در راهش قرار دهد.



نمایش ادامه مطلب حفظ حجاب از خون هر شهیدی ارزشش بیشتر است
نیت صدساله؛ تربیت انسان
وبلاگ لبیک :

اگر نیت 1 ساله دارید گندم بکارید
اگر نیت 10 ساله دارید درخت بکارید
اگر نیت0 10 ساله داریدانسان تربیت کنید



نمایش ادامه مطلب نیت صدساله؛ تربیت انسان
وعده دیدار با خدا..
وبلاگ نبض زمان :

گفت: من سه روز بعد عروسی بر می گردم، تو هم اگر می آی، یاعلی.

گفتم: حالا چه خبره به این زودی؟ تو عروسیت رو راه بنداز تا ببینم چی میشه.

گفت: باور کن جدی میگم. عروسی که تموم شه، سه روز بعدش بر می گردم.

بعد از عروسی زنگ زد. گفت: دارم میرم، میای بریم؟

گفتم: تو دیگه کی هستی، سه روز نشده خانمت رو کجا می خوای بذاری بری؟

گفت: می رم، اون وقت دلت می سوزه ها..

باورم نشد. با خودم گفتم: امروز و فردا می کنم، معطل می کنم، اون هم بی خیال رفتن می شه.

رفتم سراغش، رفته بود.همان روز سوم رفته بود.دیگر ندیدمش...
"برگرفته از کتاب یادگاران. خاطرات شهید ردانی پور"



نمایش ادامه مطلب وعده دیدار با خدا..
یاد من باش که من یاد توام (فاذکرونی اذکرکم)
وبلاگ الهی نگاهی :

شده یه وقتایی دلتنگ کسی بشید، پاشید زنگ بزنید بهش، یا برید به دیدنش، یا قرار بذارید برید بیرون یا...؟ معمولاً وقتی یه مدت از کسی بی خبرید، باهاش تماس می گیرید...بهش میگید یا بهتون میگه: کجایی؟ خبری ازت نیست...؟دیگه یادی از ما نمیکنی؟ بی وفا شدی...و...ازین حرفا!
طبیعت انسانی ما اینجوریه که با هرکی رابطه ات صمیمی تر باشه، نزدیک تر باشه، بیشتر ازش توقع داری که یادت کنه...و این حس دو طرفه است، یعنی اون شخصم انتظار داره بیشتر به یادش باشی، و در عوض اگر این انتظار مدتش زیاد بشه، شخص طبیتاً ناراحت میشه...پیش خودش میگه حتماً طرف سرش گرم چیزی یا کسی هست که یه یادی ازم نمیکنه...و واقعیت هم خیلی وقتا همینه،...یعنی طرف درگیر مسائلی هست که صله ارحام رو فراموش میکنه...خلاصه سرتون رو به درد نیارم...
یکی از ابعاد ذکر خداوند همین حکایتی بود که عرض شد....ما روزانه 5 نوبت باید نماز بخونیم... لکن ذکر به این پنج وعده نماز محدود نشده...بعضی ها نیمه شب هم پا میشن یاد خدا میکنن...بعضی ها رفاقتشون با خدا بیشتره...وابسته ترن...یه ساعت یاد خدا نکنن دلتنگ میشن...فکر میکنم واقعاً دل به دل راه داره...دل خدا هم تنگ اونا میشه...اگه دیر به دیر بیان ناراحت میشه...
آی بزرگوارایی که دارید این مطلبو میخونید، نماز خوندن و قرآن خوندن به همین ظاهری که داره نیست...تسبیح خدا گفتن که با چرخاندن دانه های تسبیح یکی نیست...این نمازی که میخونی، این سبحان الله که میگی باید با دلت باشد...اصل اینه که ذکر رو با توجه و قلبت بگی...خیال میکنی برای چی علمای مخلصین بی قرار بودن تا وقت اذون برسه؟...یکیم مث ما نماز میخونه وسطش هزار تا فکر از سرش میگذره، هزار چیز یادش میاد...خداییش خودت اگر داری به یکی حرف جدی میزنی ببینی سرش تو موبایله، نگاش اونطرفه، حواسش نیست، ناراحت نمیشی؟...یه نکته بگم حسن ختام این بحثم. اگر میخوای ذکرت اثر کنه:
مطیع حضرت حق باش تا دلت آیینه بشه، کم کم وابسته اش میشی، وابسته که شدی زود به زود دلتنگ میشی، دلتنگ که شدی، خود به خود تسبیح میگی، نماز شب میخونی، ذکرت مفید میشه!
ان شاء الله



نمایش ادامه مطلب یاد من باش که من یاد توام (فاذکرونی اذکرکم)
روسپید سیاه
وبلاگ هلال :

خدا میخواست به تو بال بدهد
ترسید چشم بخوری
چادر داد



نمایش ادامه مطلب روسپید سیاه
پیاده شو با هم بریم!
وبلاگ فانوس جزیره :

گفت میای تا فلان جا پیاده بریم؟

گفتم باشه..

راه افتادیم..وسطهای راه بود که دیگه مسیرش متفاوت شد... خداحافظی کرد و رفت...

همچنان به پیاده روی ادامه میدادم...داشتم به مسائلی که درگیرش بودم فکر می کردم و راه حل های فرضی که دیدم از لای شمشادها یه چیزی پیداست....

هر کسی هم رد می شد با تعجب یه نگاهی می انداخت و رد می شد...

با اینکه در همون مسیر بود اما چون فاصله داشتیم نمی تونستم تشخیص بدم چیه؟..تا اینکه رسیدم و دیدم یه بنده خدایی حدود 50، 60 ساله بین شمشادها نشسته و نقاشی می کشه....



نقاشی های ساده اما پر محبت و بی ریا...

بساط نقاشی جور بود...دفتر نقاشی، مداد مشکی، خودکارهای رنگی، قلم مو و گواش...والسلام...

نقاش داستان، به صورتش ماسک زده بود...لای شمشادها پنهان بود و پاهاش تو آب باغچه فرو رفته بود....

مبهوت صحنه بودم...

یاد این بیت شعر افتادم:

"غم آن نیست که در سفره کمی نان دارم

به صمیمیت دستان تو، ایمان دارم"


گفت بفرما....گفتم نقاشی می خواستم!! طرحشو نمی دونم..

خندید...گفت هر کدوم را می خوای ببر...

واقعا سوال و جواب تابلویی بود اما برای هر دو طرف خوشایند بود....فروشنده، مقاومت در امر اقتصاد را تمرین می کرد و عشق و معرفت و تلاش را به خریدار می فروخت...چیزی که خریدار نداشت...پس برای هر دو لذت بخش بود...



با خودم گفتم چه خوب شد این مسیر را پیاده اومدم و سوار ماشین نشدم....

گاهی باید پیاده رفت تا هم حال پیاده ها را درک کرد و هم موقع سوار بودن، سوار نبود...



نمایش ادامه مطلب پیاده شو با هم بریم!
چادر معیار ایمان و شرف
وبلاگ حجاب و عفاف :

چــادرم باشــد مـــرا معیـــار ایـمان و شـرف
همچــو مــرواریــــد زیبایــم درون یـک صــدف
دیــد نامحــــرم نیفتــد لاجــرم بــر سوی من
افتـــخارم باشـد ایـن ، زهــرا بــود الگوی من
مدعی گوید که چادر یک نشـان فانی است
من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی است
مدعی گوید که با چادر کلاسـت باطل است
من ولی گویـم که ایمانـم ز چادر کامـل است
مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست
چـادر من همچـو تیر زهـرگین،بر چشم اوست



نمایش ادامه مطلب چادر معیار ایمان و شرف
بنده من نماز شب بخوان
وبلاگ نماز :
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری



نمایش ادامه مطلب بنده من نماز شب بخوان
صندلی داغ
نمایندگان استانی وبلاگی