بازیابی رمز عبور



لطفا شماره موبایل و ایمیل خود را جهت بازیابی رمز وارد کنید.
 
طبقه بندی موضوعی

تدبیر درست
وبلاگ خلواکده :

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد
شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است.

بلافاصله با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی ، و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید .

مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند:.... پایش ( مونیتورینگ ) خط بسته بندی با اشعه ایکس

بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهیز گردید.

سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.

نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد :

تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!


نمایش ادامه مطلب تدبیر درست
وزیران دولت از نگاه امام علی (ع)
وبلاگ ببار باران :

مولا علی (ع) در نامه پرمغزش به مالک اشتر نخعی نه تنها مالک را، بلکه بشریت را درس همواره ی چگونه زیستن می دهد. غربت نهج البلاغه در میان ما جماعت ننگ بزرگی است. شاید خیلی از ما از خواندنش می هراسیم چون هیچ سنخیتی با آن چه و آن که مولا علی فرموده است نداریم.
نهج البلاغه تابناکی کلام بزرگ امامی است که در 1400 سال پیش آزادی و عدل و داد را در کنار دیگر حکمت های عظیم انسانی، با مظلوم یاوری و ستم ستیزی در هم تنیده است. در این نامه پرشکوه وزیران دولت از نگاه آن امام آزاد اندیش که به قول دکتر شریعتی عزیز «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» است تماشایی و خواندنی است:
«ای مالک، هیچ می دانی بدترین وزیران در دولت تو از کدام هیأت انتخاب می شوند هیچ می دانی در وزرای تو کدام کس بدخواه حکومت تو و دشمن جان تست آن وزیر شریر و آن عنصر پستی که در دربار ستمکار پیش از تو وزارت داشته و مصدر امور بوده است ای مالک، از آن نانجیب سخت بر حذر باش.
ای مالک، از آن وزیر سخت بترس. بترس از او که بارای تیره درباری را ویران کرده است و اکنون تیشه برداشته می خواهد بنیان حکومت تو را ویران سازد. بترس از او که حکومتی را بر باد داده بار دیگر بر پریشانی حکومتی دیگر میان بسته است.
ای مالک، اینان از پستان ستم شیر خورده اند و جرثومه های بیداد و ظلم در ذرّات وجودشان خانه کرده و ریشه دوانده است.
اینان برادران شقاوت و بیرحمی هستند، مپندار که در نکبت دو روره خوی جبلی را از نهاد خود بزدایند.
تو می توانی در میان خردمندان قوم وزیرانی کارآزموده و لایق انتخاب کنی که دامنشان از خون شهیدان بیگناه پاک است و دست پرهیز- گار و نجیبشان بمال مستمندان دراز نشده.
همین افراد با تقوی و خیراندیش بگاه مشورت از بیدادگران دوره پیشین شایسته تر اندیشه می کنند، در حالی که نه خون یتیمان خورده اند و نه خونابه از دیده بیوه زنان بیفشانده اند.
باید وزیران تو از آن کسان تشکیل شوند که نه ستم کرده اند و نه ستمگر را بدست و زبان کمک و یاری داده اند.
آری اینها، همین اصحاب عصمت روح و عفّت نفس، زیان تو روا ندارند و آزار کس نخواهند، ترا در مسائل کشوربانی نیکو کمک کنند و با تو در همه حال یار و برادر باشند. با تو صمیم و دلسوز شوند و در پنهان با دشمنان تو پیمان الفت و دوستی نبندند.
چون بدین رویّه که فرمان داده ام، هیأت وزیران تشکیل شد، در میان وزراء آن کس را از همه محترمتر بدان که در حق گویی از همه بی پرواتر و شجاع تر باشد.
بر آن وزیر آفرین باد که چون خداوند تاج و تخت را در پرتگاه ظلم بیند از خشم شاه اندیشه نکند و فرمان خدا و مصالح عموم را بر تملّق و چاپلوسی ترجیح دهد. بی پرده پیش رود و خیره سر را از آن پرتگاه خطرناک و مهلکه مهیب رهایی بخشد، یعنی از کردار ناشایست کشوردار که با تیره بختی کشور و سقوط دولت همراهست مردانه جلوگیری کند. باری تا می توانی با پرهیزگاران درآمیز و در معاشرت عناصر صالح پایه دولت خویش استوار کن، ولی در عین حال فراموش مکن که آنها هم بشرند و از غرائز رذیله و وسوسه نفس منزّه نیستند.»
منبع:
نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل،انتشارات افراسیاب،تهران1371، صص:231-232


نمایش ادامه مطلب وزیران دولت از نگاه امام علی (ع)
حکایت مور و قلم...
وبلاگ رویای خاموش :

مورچه‌ای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و
نقش‌های زیبا رسم می‌کند. به مور دیگری گفت :
این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند.
نقش‌هایی که مانند گل یاسمن و سوسن است.
آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی
انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند.
مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛
بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد.
مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد.
هر مورچه نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگان رسید.
او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست.
این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بی‌خبر می‌شود.
تن لباس است. این نقش‌ها را عقل آن مرد رسم می‌کند.
مولوی در ادامه داستان می‌گوید: آن مورچه عاقل هم، حقیقت را نمی‌دانست.
عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است.
اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ،
نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد.

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

حکایت مور و قلم...
علی را لیله القدرو شهادت توأمان آمد
وبلاگ رویای زیبای من :

سحرگاهی که مولا میهمان برخوانِ دختر شد


به شیدائی درآندم اشتیاقش پای تاسر شد


میانِ سفره یِ دختر نمک با شیر هم پهلو


وآری لقمه یِ چندی نمک بر کامِ حیدر شد


بیامدتا به عزمِ مسجدِ کوفه رود بیرون


کمربندش بدستگیره،علی چسبیده بر در شد


سر راهش کمندِ ماکیان جایِ تعجب بود


علی زین ماجرا ذکرِ لبش الله اکبر شد


روان شد جانبِ مسجد علی با سینه ای شیدا


نماز صبح را آندم ندا محبوبِ داور شد


صلائی زد اذانِ صبح را مولایِ درویشان


پی قد قامتِ دلبر سویِ محراب ومنبر شد


علی را سجده یِ آخر عمودی آهنین آمد


که خونِ حق روان بر چهرِزیبایِ غضنفر شد


رخ ورخسار ودامن تا به سجاده بخون رنگین


به فرق مظهر عدل وعدالت زخمِ بد عهدی


بدستِ ابن ملجم آن سیه بختِ بد اختر شد



علی را لیله القدرو شهادت توأمان آمد


علی را با چنین قدری وصالِ حق میسر شد


علی در بستر وگویا طبیبش نا امید از او


علی را عزمِ رفتن سویِ حق از کُنجِ بستر شد


یتیمان نا امید وکاسه هایِ شیر رویِ دست


ولی بابِ یتیمان فارغ از زخمِ دل وسر شد


تو گویا مرتضا اینک رود میهمانیِ زهرا


به زینب گو علی را میزبان زهرایِ اطهر شد


ضیایِ لیله القدر وصفایِ جان (محزونی)


به عشقِ ساقی کوثر ،نمود جام وساغر شد


نمایش ادامه مطلب
[لینک]

علی را لیله القدرو شهادت توأمان آمد
کتابی که رهبر انقلاب فرمودند جدا بگذارید/ آقا پرسیدند: شاعر این رباعی شما هستید؟
نامه‌های خانواده شهدای مدافع حرم را لای کتاب گذاشته و تقدیم آقا کردم. گفتم این کتاب غزل‎های عاشورایی من و این هم نامه‌ها است. آقا کتاب را باز کردند و در مواجهه با نامه‌های خانواده شهدای مدافع حرم با تعجب فرمودند: «یعنی جهرم این همه شهدای مدافع حرم دارد!»

چهار شاعر جهرمی در دیدار چند شب پیش شاعران کشور با رهبری انقلاب که هر سال در ایام ماه مبارک رمضان انجام می‌شود، حضور داشتند. در بخشی از این مراسم پیش از صرف افطار، تعدادی از شاعران موفق به دیدار رودر رو و خصوصی با حضرت آقا شدند که این جهرمی‌ها نیز از این فیض بی‌بهره نماندند. دیدار چهره به چهره ایوب پرندآور، روح‌الله قناعتیان و بهبود صادقیان با رهبری انقلاب بهانه‌ای شد تا گفت‌وگویی با آنها داشته باشیم و تا از فیض حضور خود در دیدار آقا برای ما بگویند.

این کتاب را جدا بگذارید!

ایوب پرندآور که حامل نامه خانواده‌ شهدای مدافع حرم شهرستان جهرم به رهبری انقلاب است، می‌گوید: پیش از رفتن به این دیدار به خانواده شهدای مدافع حرم اطلاع داده بودیم که قصد چنین دیداری را با حضرت آقا داریم و از آنها خواستیم چنانچه نامه یا مطلبی دارند، آن را به محضر ایشان تقدیم کنند.

پرندآور که نامه خانواده شهدا به همراه دستخط مدادی رضا فرزند خردسال شهید استحکامی و نامه‌های جداگانه علی و رضا، فرزندان نوجوان شهید ذوالفقارنسب را لابه‌لای صفحات غزل‎مقتل گذاشته صدها فرسخ راه را پیموده است تا به عشق دیدار با حضرت آقا، حامل سلام خانواده سرو قامتان دیاری باشد که رهبری سال‌ها پیش نام دارالمومنین را بر آن نهاده است.

وی با بیان اینکه بزرگترین هدف من خوشحال کردن خانواده شهدای مدافع حرم و رساندن سلام و پیامشان به رهبر عزیز بود، ادامه می‌دهد: به حضرت آقا گفتم به خانه تک تک شهدای مدافع حرم رفتم و آنها نیز برای شما نامه نوشتند.

این شاعر جهرمی، می‌افزاید: نامه‌ها را لای کتاب غزل‎مقتل گذاشته و تقدیم آقا کردم و گفتم این کتاب غزل‎های عاشورایی من هست و این هم نامه‌هاست. حضرت آقا کتاب را گرفته باز کردند و در مواجهه با نامه‌های خانواده شهدای مدافع حرم با تعجب فرمودند: «یعنی جهرم این همه شهدای مدافع حرم دارد!» گفتم بله آقا، این‌ها نامه‌های همسران، فرزندان، پدرها و مادرهاست، همه نامه نوشته‎اند.


آقا کتاب و نامه‎ها را به یکی از محافظان داده و فرمودند: «این کتاب را جدا بگذارید».

تعداد بسیاری از شاعران صف کشیده و منتظر دیدار خصوصی با آقا هستند؛ هر کدام اثر و یا کتابی که نوشته خودشان است در دست دارند تا به ایشان تقدیم کنند. کسانی که خدمت آقا رسیده‌اند کتاب‌هایشان روی میزی کنار آقاست و تعداد که زیاد می‌شود محافظین کتاب‌ها را می‌برند. اما معلوم است که آقا توجه خاصی به شهدای مدافع حرم دارند.

نامه تمام خانواده شهدای مدافع حرم

پرندآور در مورد نامه‌ها می‌گوید: به خانواده‌ شهدا گفته بودیم که نامه‌های خصوصی را مشخص کرده و نامه‌های عمومی را سرگشاده نگه دارند تا کپی آن در اختیار رسانه‌ها قرار گیرد. در بین نامه‌ها نامه خانواده شهید خانعلی یوسفی از لشکر فاطمیون، شهید ذوالفقارنسب از تیپ 45 تکاور ارتش و شهیدان مسلم نصر، محمد استحکامی و ایمان خزاعی‌نژاد از تیپ 33 هوابرد المهدی برای حضرت آقا نگارش شده بود.

کتاب «کاکاعلی» در دستان آقا

نویسنده کتاب «کاکاعلی» به جریان تقدیم این کتاب به رهبری توسط دیگر شاعر جهرمی حاضر در این دیدار اشاره می‌کند و می‌گوید: علت اینکه کتاب کاکاعلی توسط حاج روح‌الله به آقا تقدیم شد این بود که احتمال می‎دادم به علت ازدحام و نزدیک شدن به اذان، شاید توفیق دیدار پیدا نکنم و معرفی شهید ناظم‎پور هم برایم مهمتر بود؛ کتاب را به حاج روح‌الله دادم که زودتر نوبتش شد و در دیدار با آقا ضمن معرفی کتاب آن را تقدیم ایشان کرد.

پرندآور معمولاً در دیدارهایی که با آقا داشته یک جلد از کتاب‌هایش را به دست ایشان تبرک کرده و این‌بار نیز «غزل‎مقتل» که حاوی سروده‌های عاشورایی است را به این منظور به همراه دارد.

تقدیم دوبیتی‌های یک شاعر به امین شعر انقلاب

این شاعر جهرمی بیان می‌کند: در دیدار قبلی که با آقا داشتم کتاب دوبیتی‎های نیلی رباعی‎های کبود به دستشان متبرک شده بود و دوست داشتم کتاب غزل‎مقتل و کاکا علی نیز بدستشان متبرک شود.

او همچنین کتاب «ستون مورچه‌ها» اثر تازه منتشرشده مرضیه هوشمندنژاد، شاعر جوان جهرمی را نیز به محضر رهبر انقلاب تقدیم کرد.که این شاعر جهرمی خود در این دیدار حضور داشتند

پرندآور که به تازگی چشمش را عمل کرده از آقا تقاضا دارد که به نیت شفا دستی به چشمانش بکشد و آقا نیز درخواست او را اجابت کرده و دعا می‌کنند.


آقا پرسیدند کاکاعلی کیست؟

روح‌الله قناعتیان شاعر دیگری از دیار دارالمومنین است که توفیق زیارت رهبری انقلاب نصیبش شده است. وی در مورد دیدارش با حضرت آقا می‌گوید: به محضر ایشان که رسیدم بعد از سلام و احوال‌پرسی و رد و بدل شدن چند جمله خصوصی تقاضا کردم که برایم دعا کنند و آقا مرحمت کرده و دعا نمودند.

حاج روح‌الله سلام مردم جهرم و رزمندگان تیپ‌المهدی(عج) را به محضر آقا رسانده و می‌گوید: به تازگی دوستانمان از زیارت و دفاع از حرم حضرت زینب(س) برگشته‌اند. او ادامه می‌دهد: احساس کردم صورت آقا چون گل شکفته شد و با مسرت لبخند زدند.

شاعر این رباعی شما بودید؟

قناعتیان که کتاب «کاکاعلی» ایوب پرندآور را به آقا تقدیم کرده است، می‌افزاید: کتاب را که تقدیم حضرت آقا کردم ایشان فرمودند: کاکاعلی؟ گفتم بله آقا، شهید عبدالعلی ناظم‌پور از سرداران شهید لشکر المهدی(عج) جهرم بوده است که به خاطر صمیمت او با رزمندگان در جبهه «کاکاعلی» خطابش می‌کردند.

عطر نفس تو را دعا خوش کرده

سجاده و عطر ربنا خوش کرده

طومار یهود را به هم می‌پیچد

این چفیه که بر دوش تو جا خوش کرده

قناعتیان می‌گوید: نورانیت چهره مانند ماه آقا سبب شد ناخودآگاه این رباعی را که قبلاً سروده بودم بخوانم. آقا لبخندی زدند و می‌پرسند: «شاعر این رباعی شما هستید؟» که او پاسخ می‌دهد؛ بله آقا. رهبری نیز با مهربانی دستی به سر روح‌الله می‌کشند و از او تفقد می‌کنند.

شاعری که از فیض دیدار با آقا محروم نشد

بهبهود صادقیان‌نژاد شاعر دیگر جهرم است که به دیدار رهبری با شاعران رفته است. او که به علت ورود به لحظات اذان مغرب از قافله دیدار خصوصی شاعران با آقا جا مانده فرصت را غنیمت شمرده و در زمان افطار خود را به رهبری انقلاب می‌رساند.

وی می‌گوید: دیدار شاعران با آقا در حیاط انجام شد و بعد از آن اقامه نماز و صرف افطار بود؛ من در فاصله پنج متری حضرت آقا نشسته بودم و هر چند در زمان افطار اجازه داده نمی‌شد کسی به ملاقات بیاید اما فرصت را مغتنم شمرده و به محضر ایشان رفتم.

تقدیم سلام مردم جهرم به آقا/ شعری به زبان عربی برای رهبر

وی ادامه می‌دهد: در محضر آقا به ایشان گفتم برای شما یک امانت دارم و آن رساندن سلام مردم استان فارس، شهرستان جهرم و ایل عرب خمسه است. (ایل خمسه از ایلات بزرگ فارس میباشد و شاعران ایل از صادقیان خواسته بودند سلام شان را به رهبر معظم انقلاب برساند) آقا فرمودند: و علیکم السلام.

بِکِ هَدْ قَلْبِ مَجْروحی لِجَدِکْ

قََلٍبْ فی شعْرِ مَذْبُوحی لِجَدِک

فَی یومً کَرْبِلا عَطْشانْ شَهیدْ صارْ

طِلَعْ رُوحی،طِلَعْ رُوحی لِجَدِکْ

گریه کرد این قلب مجروحم برای جدت

دل به همراه شعر سربریده ام برای جدت

در روز کربلا تشنه شهید شد

بمیرم بمیرم برای جدت

صادقیان شعری به زبان عربی با موضوع امام حسین(ع) که مخاطب آن حضرت آقا بودند را برای ایشان می‌خواند و چند کلمه‌ای نیز به زبان عربی با حضرت آقا سخن می‌گوید که مورد تفقد آقا قرار می‌گیرد.

بعد از شعرخوانی شاعران در محضر مقام معظم رهبری نوبت به سخنرانی ایشان می‌رسد. آقا در بخشی از سخنانشان در مورد نوحه و مرثیه هم تاکید دارند و با نقل خاطره‌ای از دوران انقلاب به نوارهای نوحه‌ای که از جهرم با شعرهای خوب به دستشان می‌رسید سخن گفتند؛ اینکه زیبا بود، آهنگ داشت و مهیج و محرک بود.

نمایش ادامه مطلب کتابی که رهبر انقلاب فرمودند جدا بگذارید/ آقا پرسیدند: شاعر این رباعی شما هستید؟
شب قدر حکایت شب های بیقراری و روزهای آشنایی است
وبلاگ گل پرنده :

دعا ازنظرگاه استادرضا غریب زاده :

اگر نیاز به آرامشی درونی دارید !
اگر به جستجوی جهانی بهتر برای همه هستید!

اگر به دنبال مرهمی برای التیام آلام و رنجها هستید !

اگر فکر می کنید احتیاج به مشورت با یک روانکاو دارید !

اگر به دنبال دارویی برای تحمل همه سختی ها دارید !

علاج شما در یک سه حرفی است :
»دعا »

دعا کنید برای خیر و سعادت و سلامت دیگران ...شناخته یا ناشناخته ... یکی برای دیگری ...و همه برای دیگران ...
زیرا :

پژواک این امواج خیر و نیکویی که از سوی شما - دعا کننده - به سوی دیگری - دعا شونده - منتشر و در فضای پیرامونی پراکنده می گردد... به سوی خود دعا کننده بر می گردد...و احساسی سرشار از خیر و لبریز از نیکی و خوبی ...او را در بر می گیرد ...

من نمی گویم : شما با دعا به پیشرفتهای شگرف علمی و صنعتی می رسید و یا تمام بیماریهارا کن فیکون می کنید ..‌.
اما تردید ندارم که با دعا ...آن هم دعای همیشگی و مستمر و تحت هر شرایطی از کار و زندگی روزانه که هستید ...به چنان آرامش درونی و سرشار از خیر و نیکی خواهید رسید که برترین پدیده های تکنولوژیک و یا دستاوردهای سایکولوژیک هم قادر به فراهم سازی آن به این آسانی برای شما نباشند ...


شب قدر
شب طلوع به روز می مانست
وقتی که ستاره باران خورشید جسد شب را شکافت
و هزار ماه رویید
که از هزار ماه بهتر است
سال چه قدری دارد
وقتی که خورشید
خانه به خانۀ ماه می رود
و نور چون گردنبندی
به گردن شب می درخشد
دوماه و دو خورشید
حکایت شب های بیقراری و روزهای آشنایی است
تا طلوع صبح

نمایش ادامه مطلب
[لینک]

شب قدر حکایت شب های بیقراری و روزهای آشنایی است
ماه
هوالکافی :


کاش در این ماهِ ماه

ماهِ ماهم رخ نماید سمت ما


نمایش ادامه مطلب ماه
از تو من تنها نگاهی مختصر می‌خواستم
سعید پورطهماسبی شاعر تهرانی در دیدار شب گذشته رهبر انقلاب با شاعران در محضر «امین شعر انقلاب» شعر خوانی کرده است.

از تو من تنها نگاهی مختصر می‌خواستم



من که چشمان تو را از هر نظر می‌خواستم



گر چه شاید سهم اندوه مرا از دیگران

بیشتر دادی، ولی من بیشتر می‌خواستم



دین اگر آنگونه بود و آن اگر اینگونه، نه

عشق را بی هیچ اما و اگر می‌خواستم



روزگارم هر چه باشد وام‌دار چشم توست

من که در هر کاری از چشمت نظر می‌خواستم



رستن از بند قفس رنج اسارت را فزود

آه آری باید اول بال و پر می‌خواستم



رفت عمری تا بدانم خویش را گم کرده‌ام

تا بیابم خویش را عمری دگر می‌خواستم



باید از ماهی بخواهم راز دریا را، اگر

پیش از این از ساحل سطحی نگر می‌خواستم



خواب دیدم پیله می‌بافم به دور خویشتن

کاش روزی مثل یک پروانه می‌خواستم

نمایش ادامه مطلب از تو من تنها نگاهی مختصر می‌خواستم
سکوت کردن تو لب گشودن من بود
روح‌الله اکبری از شاعران کشور شب گذشته در محضر امین شعر انقلاب به شعرخوانی پرداخته است.

سکوت کردی و این اول شنیدن بود

سکوت کردن تو لب گشودن من بود



به چشم‌های تو سوگند می خورم که دلم

به بازگشتن تو، ماندن تو، روشن بود



من و تو در نظر دوست چون گلیم و بهار

همین علاقه ی ما خار چشم دشمن بود



تو دل بریده ای از من چنان که رود از کوه

سرت بلند! که روزی به شانه ی من بود...

نمایش ادامه مطلب سکوت کردن تو لب گشودن من بود
روایت یک معجزه
وبلاگ رویای خاموش :

یکی از خادمان اقا علی بن موسی الرضا تعریف میکرد:
داشتم تو صحن انقلاب قدم می زدم، دیدم کنار پنجره فولاد خیلی شلوغه ...
سریع خودم رو رسوندم به پنجره فولاد و دیدم امام رضا به اذن خدا
یک دختر چهارساله که کور مادرزاد بود رو شفا داده.
با کمک پدرش و چند تا از خادمین دیگه
دختر رو از لابلای جمعیت بیرون کشیدیم...
داشتیم می رفتیم سمت اتاق شفایافتگان، که دیدم
پدرِ دختر رو سمت پنجره فولاد کرد و با لهجه زیبای خودش
با امام رضا صحبت می کرد....
اول فکرکردم داره تشکر می کنه
خوب گوش کردم دیدم داره به امام رضا میگه:
آقاجان دستت درد نکنه، ولی آقا اینا دو تا خواهر دوقلو هستند،
حالا من این یکی رو می برم، جواب اون یکی رو چی بدم.
و اشکاش همینطور داره می ریزه.
اشک شوق شفای این دخترش و بغض برای اون یکی دخترش قاطی شده بود.

تو همین حال واحوال بود که رسیدیم اتاق شفایافتگان و ماجرا را ثبت کردیم
و همراه این پدر و دختر راهی محل اقامت شون شدیم.
وقتی رسیدیم در هتل دیدیم اونجا هم شلوغه...
پرسیدیم چی شده؟
گفتند: امام رضا یه دختر چهارساله که کور مادرزاد بود رو شفا داده...

** السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی(ع)**


نمایش ادامه مطلب روایت یک معجزه
صندلی داغ
نمایندگان استانی وبلاگی